الینای مامان
هدیه آسمونی
تاريخ : چهارشنبه 27 اسفند 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : مرتبه

 

 

سلام دخترم به دنیای کودکیت خوش اومدی

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 14 آذر 1394 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 18 مرتبه

تابستون 94

اولین نقاشی و اولین نی نی ای که کشیدی

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 31 مرتبه

لحظه سال تحویل 94

مامان فدای نگاه عمیقتبغل



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 اسفند 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 50 مرتبه

سلام عزیز دلم تولدت مبارک

امسال دوبار برات تولد گرفتیم یه بار تو خونه یه بارم 

تو مهد البته اگه بخوای با تولدایی که خودت واسه 

خودت تو بازیهات میگرفتیچشمک به علاوه تولدهای دورو

بری هات که دعوت میشدی و یه بارم شما شمعشون

رو فوت میکردی و احساس میکردی تولد خودته میشه

دوروبر هزار بار خندونک

عاشق تولد وکیکشی اکثرا تو بازی هات تولد میگیری

میبینمت که مثلا داری شمع فوت میکنی واسه دوستای 

تخیلیت تو بازی تولد میگیری خلاصه که خیلی تولد رو

دوست داری 

چند روز پیش که تو آشپزخونه مشغول بودم دیدم یه

قیف از تو کابینت گرفتی گذاشتی ر خندونک و پیشدستی بعد 

ازم نمک می خوای نمک رو ریختی دور قیف رو پیش-

دستی بعد اوردی پیش من تو حال گفتی تولد تو شمع

فوت کنزیبا اون موقع فهمیدم نمک مثلا خامشه بغل

خب امسال اولین ساله که معنی تولد خوب میفهمی 

تازه الانم واسه این که مشغولت کنم و به لپ تاپ 

دست نزنی این متن رو برات خوندم بهم گفتی تازه 

می خوام برا خودم یه تولد بگیرمتعجبخنده

 

حالا نوبت عکس هاست اول خونه

قبل اینکه مهمونامون بیان عکسای تکی تو گرفتم چون

میدونستم شلوغ شه حرفمو گوش نمی کنی 

 

شرمنده هر کاری می کردم عکسات می چرخید ولی با این

حال گذاشتم نتونستم ازشون بگذرم

 

 

عکس العملت زمانی که ایلیا اومد سراغ ماشینت خنده

حالا رسیدیم به عکسای تولدت تو مهد

 

دوستات از سمت راست آرمیتا تکتم النا بردیا متاسفانه روز تولدت چندتاشون غیبت داشتن

 

 

بچه های کلاس بغلی به جمعمون اضافه شدن

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 1 دی 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 88 مرتبه

یلدای 93 وتولد 60 سالگی باباجون الینا

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 1 دی 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 70 مرتبه

 

 

آبان ماه

 

 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 92 مرتبه

 

تولد بشری جون دختر عموی الینا جون شانزده شهریور

   بشری جون تولدت مبارک عزیزم

بشری دو روزه

 

تولد آلماز جون تو مهد قران چهارم آبان

تولد بهسا جون بیست وچهارم آبان



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 10 شهريور 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 117 مرتبه

سلام دخترکم دیروز نهم شهریور  اولین روز مهدت بود با 

اینکه از همه کوچیکتر بودی  ولی زود ارتباط  برقرار کردی

روز قبلش گفته  بودم دوستت  دلسا هم می خواد بیاد

باهم نقاشی میکشین شعر می خونین تاب بازی می ـ

کنین می پرسیدی مامان بهم بقو چیجا میخوایم بریم

(بقو:بگو با حرکت ضمه روی  ب   زبان        چیجا:کجا )

 کی میاد؟  دوستام میان ؟  نشاشی بکشیم ؟ 

 

عکس از اولین روز مهد

 

دوست دارم بوس بوس



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 6 شهريور 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 157 مرتبه

سلام دختر نازم خیلی وقته از حرف زدنت برات نگفتم

آخرین بار شش ماه پیش بود  برات نوشتم تغییر بزرگ

تو حرف زدنت این بود که دوماهی میشه فعل ها رو

درست بکار میبری اوایل اکثرفعل هات بزن ونزن بود

حتی زمانی  که تازه  کلمه می گفتی وقتی حرصت

میگرفت میگفتی مامان نژه (با حرکت فتحه روی نون 

وحرکت کسره روی ژ) اون موقع نمی فهمیدیم نژه 

یعنی چه ولی بعد ها فهمیدم منظورت نزن بود سی 

ماهت که پر شد فعل ها رو درست گفتی  کلا حرف 

زدنت رو همه دوست دارن هر جایی که اولین بار صحبت

میکنی بهم میگن دخترت چه با نمک حرف میزنه یکمی هم

تند صحبت میکنی که تو ژنته مثل بابا رضاچشمک وقتیچیزی

رو برامون تعریف می کنی زمان فعل رو اشتباهی  یه بودم

 آخرش اضافه می کنی که اونقدر با نمکوخندار میشه که

من دوست دارم بخورمتزبان مثلا می خوای بگی داشتم

می بستم می گی داشتم میبسته بودم الان دو ماهی

میشه که هرچی میگیم می پرسی چرا حتی زمانی که

متوجه میشیاین معمولا زمانیه از یه مطلب خوشت میاد

یا خوشحالتمی کنه که دوست داری در موردش بیشتر

صحبت کنمدر مورد جمله بندی این رو فراموش کردم که

بجای اینکه فعل رو آخرجمله میاوردی وسط جملهمیاوردی

مثلا می خواستی بگی می خوام  رو دستت بخوابم یا رو ـ

پات بخوابم می گفتیمی خوام بخوابم دست تو یا می خوام

 بخوابم پای تو همچنان هم همینه با کمی تغییر:می خوام

بخوابم دستت شیرین زبونم تا یه کار بد می کنی ما ازدستت

ناراحت می شیم می گی دیگه منو دوست نداری؟ یا با ناراحتی

میگی من دیگه الینا نداشته باشم چشمک چون هر وقتی که کار 

خطرناک انجام میدادی من به شما میگفتم اگه اوف بشی من

دیگه الینا ندارم چشمک یه جورایی خودت خودت رو حذف می کنیخندونک

تا چند ماه پیش که با خرابکاریهات حرصم میدادی تا سرت داد

میزدم با گریه می گفتی مامان منو دوست داریمی گفتم آره

میگفتی بخند اگه نمی خندیدم  هی تکرار می کردی و من هم

به زور می خندیدمراضی  اون لحظه با تمام ناراحتیم هیچ وقت به این

سوالت نه نگفتم چون خوندم که به کودک احساس ناامنی دست

میده تازگی هام بعد خرابکاریت بهم میگی دیگه دوسم نداری؟

بهت میگم تورو دوست دارم کار بدت رو دوست ندارم با حال تر

از همه این جملت بود که تا یه چیزی می شد می گفتی اعصاب

ندالمااااا(ندارما) از وقتی که فقط یه بار از زبونمن شنیده بودی

که بر می گرده به پاییز یا زمستون سال قبل زمانش دقیقا یادم

نیست با نمکم وقتی مامانی صدام می کنی و حواسم نیست

یا دستم بنده بعدش با دستت منو میزنی میگی دختره  زبان

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 6 شهريور 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 124 مرتبه

به آسمون سپردم چشم ازتوبرنداره

مراقب تو باشه سرت بلا  نیاره

تا تونخوای نتابه دلت گرفت بباره

همیشه با تو باشه تورو تنها نذاره

 

 

امروز سالروز ولادت حضرت معصومه روز دختره

مامانم دیشب تو زیرنویس تلوزیون متوجه شدم

 یهو گفتم الینا روز دختره بیا بغلم بوست کنم با

ذوقاومدی طرفم و بهم گفتی امروز تولدمه ؟!

عزیزم قربونت برم که عاشق تولد وشمع فوت

 کردنشی

 

 

 

 

اینم هدیه روز دختر روزت مبارک عزیزم

عینک باربی رو گذاشتی  محبت

من و دل هم نفسیم با نفس خیال تو

نفسم هم نفسم هر نفسم فدای تو...

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 4 شهريور 1393 | نویسنده : مامان الینا
بازدید : 125 مرتبه

الینای گلم سلام از بیست ونه مرداد اتاق خوابت رو جدا کردم

و شما اصلا اذیتم نکردی از بعد از ظهرش باهات صحبت کردم

گفتم دوست داری از این به بعد توی تختت بخوابی شما هم

گفتی آره البته خودم فعلا پایین تخت تو اتاقت می خوابم تا

عادت کنی چند ماهی میشد که عادت کرده بودی رو بازوم

بخوابی  واسه  همین  تنها مشکلمون  نحوه خوابیدنته هم

دوست  داری  تو  تختت  باشی هم  سرت رو بذاری رو  بازوم

چند شب  پیش دستم  رو  از نرده  آوردم داخل تا  خوابت برد

 امشب هم  تو حال  رو  دستم خوابیدی  بعد گذاشتم تو تختت

ولی نگران نیستم می دونم بهش عادت میکنی چون تختت

رو دوست داری

 

اولین شبی که توی تختت خوابیدی گلم



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
درباره وبلاگ

فرشته کوچولوی ما الینا بیست و پنجم دی ماه سال نود روز یکشنبه ساعت ده از بین فرشته های آسمونی اومدوزمینی شد و زندگی من و بابا رضاش رو شیرین تر و عاشقونه تر از قبل کرد این وبلاگ رو وقتی یازده ماهه بودی برات ساختیم تا خاطراتت رو برات بگیم تا وقتی بزرگ بشی و بخونی و بدونیکه مامانی و بابایی چقدر دوست دارن وبدونی با ارزشترین هدیه از طرف خدا هستی گلم آرزویم بهترین ها برای توست

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 31 نفر
بازديدهاي ديروز : 3 نفر
بازدید هفته قبل : 89 نفر
كل بازديدها : 28828 نفر
امکانات جانبی